تبليغاتX
 آواز خیس باران

خدایا به من زیستنی عطا کن

 که در لحظه ی مرگ

به بی ثمری لحظه ای که

 برای زیستن گذشته است

 حسرت نخورم*

 

مادرم دیروز از اعلامیه ی پسر جوانی می گفت که می گفتند یک سالی می شده که مرده ولی جنازش تازه پیدا شده . پسرک سال ها معتاد بوده .

***

چند وقت پیش یکی از معلم ها از هیتلر می گفت . درباره ی مرگ و زندگیش و جنایت هاش .درباره ی وقتی که مرد و جهان نفس راحتی کشید.

***

و چیزی حدود دوهفته ی پیش وقتی سوار سرویس مدرسه شدم انگار سطل آب یخ روی سرم ریخته باشند . یکی از بچه ها گفت که قیصر امین پور مرده . چند ساعتی تو شوک بودم تا با چشم های خودم و از اخبار رسمی نشنیدم باور نکردم . یعنی به همین راحتی ؟ قیصر امین پور هم رفت ؟ یعنی باز هم ما ماندیم و  اشک هایمان ؟ مایی که شعرهایش را خوانده بودیم و دوستشان داشتیم و هنوز او را خوب نشناخته بودیم .

حیاط خانه ی شاعران و دانشگاه تهران چه غوغایی بود آن روز .

 

*دکتر شریعتی


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 22:57
توسط مریم موضوع: |