|
آواز خیس باران
هوالحق خبر ساده بود و یک خطی مثل همه ی خبرها ولی شاید کسی که خبر رامی گفت نمی فهمید . نمی فهمید که چه می گوید . نمی فهمید که چه خبری را می دهد . دیروز وقتی از مدرسه برمی گشتم یکی از دوستان به همین راحتی گفت . گفت که قیصر امین پور درگذشت . باورم نشد . تا زمانی که از اخبار رسمی تلوزیون نشنیدم باورم نشد . واقعا چه قدر زود دیر شده بود . چه قدر زود رفت، و امروز به همین راحتی تسلیم خاک سرد گور شد . و امروز تجلی این شعر معروف بود: زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی هاست هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد وقیصر امین پور هم رفت و ما را با آینه های ناگهان با مثل چشمه مثل رود و با کوچه های آفتابش تنها گذاشت . سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم |